تهران /ساعت حدود ۴ /ترافیک ترافیک و باز هم ترافیک شدید تهران ... سرما و سوز ... خش خش برگ های زرد و قرمز و نارنجی ... دوباره شال گردن محبوبم ...دوباره نسکافه ی داغ ـ داغ دوباره پوتین و چتر پیاده رو هایی که در انتظار قدم های من و تو اند همه ی اینها دوست داشتنی می شن وقتی تو باشی ...هم قدم ...شونه به شونه...نفس به نفس...خط به خط تو این خونه که باشی دل کندن از داره و ندارم وابستگی هام آسون ترین کاره.... خوشبختی همین نزدیکاس ...هیس ....گوش کن ...صدای نفس هاش نزدیکه نزدیکه../!!!/ نمی ترسـ ـ ــــــم که بگم آره عاشـــق ـ توام دارم اقـ ــرار می کنم نه فقــط تو ... به خودم تازه چـــند روزیه که تو خــ ـ ــــیال ـ مــن میای بزار من خواب ببینم که توام مــ ـ ــنو می خوای به دل افتاده تعبـ ــــیر خـــــواب من می شی یکی از این روزا پامو به رویـ ــــات می کشی به دل افتاده به داد دســ ـ ــــتام مـــــــی رسی واسه گذشتن از هر چــــــــی که دارم تو بسی یکی دو روزه گــــــریه بهــــــونه ی چشـ ـــامه تو رو خواستن و نداشتن یه عذابه که باهامه توی این شبای بی تو نـ ـــ ـــگاتو کـ ـ ــم میارم حدس بزن از این ترانه که چه حسی به تو دارم ترانه: فوژان برقیان خواننده: علی لهراسبی البوم ۱۴ دستامو می کنم تو جیبم ... یه نفس عمیق می کشم سوز عجیبیه ... یه "هــ ـ ـ ــــا" می کنم نیستی ببینی که نباشی از خودمم دورم ...یادم نیست کدومین فصل را وعده دادی اما احساست می کنم ...دور نیستی .../!/! گوشه نوشتـــا : | منتظرت هستم در چنین هوایی بیا که دست برداشتن از تو غیرممکن باشد.... | دلم مي لرزد ...نمي دانم عاشقت شده ام يا قهوه آن شب غليظ بود ... ! | این روزا لحظه هام ترانه سوز تو شدن .../!!!!/ 



+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 16:23 توسط عـــــاطفه . ف |
تو رو از دور مـــــی بینم ، چقدر هـــم رنگ دریایــــــی توی ـ آغــــوش کوچیکــــــم به انـــــــدازه ی دنیایــــــی چقـــــدر معصـــــوم می خـــندی ، کنار بغض این خونه کنار حـــس ـ دلـــسردی که می دونی ....نمـــی مونه ( عــــاطفــه/ف ) از کودکی در کتاب های درسی یاد گرفتیم مــ ـ ــــ ــــــردی در بـ ـ ـاران آمــ ــ ــد تو در باران رفتی ... باران آمد.... اما تو نیامـــــ ـ ــ ـــــدی... چتر دستانت که شکسته باشد نو بهـــارانه ی پاییز هم برایم دلـ ـ ــهره می آورد آخر فصل ـ باران برسد میایی؟ هنوز هم از بلـ ـ ـــــندی می ترسم ... به پایین نگاه نمی کنم ...از سقـــ ـ ـ ــــوط می ترسم باز هم مرا به آغـــ ـ ـــوش می کشی بعد ترس کودکانه ام.../؟/ یهو نوشت : 


خداحافظ ای ماه ـ دلگیرم،خداحافظ که بعد از تو آروم نمی گیرم.../!!//
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:42 توسط عـــــاطفه . ف |